سربازی که جان خودش را فدای دیگران می کند ، کارش کار با ارزشی است لکن نوع ارزش آن از نوع ارزشهای مادی نیست.
این سوال پیش می آید که توجیه این ارزشها چگونه است و چگونه و با چه معیاری و مقیاسی می توانیم این ارزشها و قیمتها را برای کارهای 1 بشر توجیه کنیم و آیا مکتبها قادرند که این گونه کار ها را توجیه کنند؟ یک سلسه مکتبها قادر به توجیه نیستند ، بعضی از آن ها با صراحت انکار می کنند و می گویند کار اخلاقی انجام دادن، کار صحیحی نیست و از ساده دلی است و انسان عاقل هرگز دنبال کار اخلاقی نمی رود ، بلکه دنبال خوشی ها و لذت ها می رود و می گوید جز خوشی و سود و لذت چیز دیگری در عالم نیست، باز خوبست که می گویند که نتیجه مکتب ما این است و الا پاره ای از مکتب ها که اساس فکر و جهانبینی و فلسفه شان همین نتیجه را می دهد ، به روی خود نمی آورند و بلکه برعکس می گویند ما هم به ارزش های اخلاقی پایبند و برای انسانیت ارزش قایل هستیم. نمونه هایی برای اخلاقی بودن بعضی از کارها
1) عفو و گذشت
2) حق شناسی و وفا
یکی از عرفا که نامش « سری سقطی » است گفته است که : من 30 سال استغفار می کنم به خاطر این که یک بار شکر خدا کرده ام ! گفتند : چطور؟ گفت: من دکاندار بودم در بازار بغداد خبر دادند که در فلان بازار بغداد آتش سوزی پیدا شده است ، دکان من هم در آن بازار بود، به سرعت رفتم ببینم دکان من سوخته یا نه؟ کسی به من گفت: آتش سوزی به دکان شما نرفته است و به طرف دیگر رفته است ، من گفتم « الحمد لله » بعد با خودم گفتم : تنها تو در دنیا نبودی ، بالاخره چند دکان سوخته است ، معنای الحمدلله این است که الحمدلله آتش دکان مرا نسوخته و دکان دیگری را سوزانده است ، این اشاره به حدیث پیامبر(ص) دارد که فرمود: « هر کس صبح کند و همتش خدمت به مسلمانان نباشد ، مسلمان نیست. »
این همان مسئله ترحم است ، دعایی هست در صحیفه سجادیه به نام « دعای مکارم اخلاق ».
نظریه عاطفی بودن اخلاق
یکی از قدیمی ترین نظریات درباره ملاک اخلاقی بودن کارها نظریه عاطفی است، گروهی رمز اخلاقی بودن کارها را در عواطف بشر می دانند و می گویند : کار عادی ، کاری است که از انگیزه های خود خواهانه و میل های طبیعی انسان سرچشمه می گیرد و هدف از آن رسیدن به سودی برای خود است و هرکاری که چنین باشد اخلاق نیست. کار اخلاقی کاری است که از یک عاطفه عالی تر از تمایلات فردی سرچشمه می گیرد ، این گونه آدم ها تنها خودشان را دوست ندارند بلکه به سرنوشت دیگران هم مانند سرنوشت خودشان علاقه مند هستند، از این که به غیر ، سودی و لذتی برسد همان اندازه شادمان می شوند که به خودشان سودی برسد. البته این درجاتی دارد که گاهی عاطفه ( غیر دوستی ) آن چنان در بعضی از انسان ها اوج می گیرد که از این که لذت و سود به دیگران برسانند بیشتر خوشحال می شوند تا این که به خودشان برسد "، یعنی از این که بپوشانند بیشتر لذت می برند تا این که بپوشند.
انسان دوستی چیست؟
انسان دوستی یعنی دوستی ارزش های انسانی ، هر انسان که به هر اندازه واجد ارزش های انسانی باشد به همان اندازه لایق دوستی است و به هر اندازه که یک انسان از انسانیت خلع شده باشد ولو به ظاهر مانند انسان های دیگر باشد ، به همان اندازه از ارزش ساقط می شود و الا چنگیز هم انسان است!
اگر می بینیم یک انسان کامل انسانی را که فاقد ارزش های انسانی است دوست دارد از آن جهت است که او را نجات دهد.
نظریه وجدانی بودن اخلاق
گروهی معتقدند که خداوند متعال نیروی در درون انسان قرار داده است که تکلیف را به انسان ها الهام می کند و در کارهای اخلاقی از درون انسان به او فرمان می دهد، این نیرو عاطفه است. قرآن در مورد این که انسان مجهز به یک سلسه الهامات فطری است در سوره مبارکه شمس می فرماید:
« وَ نَفس وَ ما سَوّیها فَالهَمَها فُجورَها وَ تَقویها قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها وَ قَد خابَ مَن دَسّیها »
آخرین سوگند ، سوگند به نفس و روح و اعتدال روح بشر است، خداوند به روح بشر، کارهای فجور و زشت و همچنین تقوی و پاکی را الهام کرده است.
استاد علامه طباطبایی در تفسیر المیزان یک استنباط خیلی شیرینی دارند، می فرمایند : نفرمود ( وَ اَوحَینا اِلَیهِم اَنِ افعلوا الخَیراتِ ) ما به آن ها وحی کردیم که کارهای خیر بکنند؛ چون اگر این طور بود همان وحی عادی می شد؛ بلکه خود کار را به آن ها الهام کردیم.
منبع
مطهری، مرتضی(1362)؛فلسفه اخلاق، تهران،صدرا
برچسب:
نویسنده: بردیا میرزایی